تبليغاتX
Dar100 Blog .:. درصد بلاگ

dar100

علی

dar100

http://dar100.blogfa.com

Dar100 Blog .:. درصد بلاگ

Dar100 Blog .:. درصد بلاگ

Dar100 Blog .:. درصد بلاگ

اولی: پسر زرنگی بود؟
دومی: بیشتر دزد بود تا زرنگ.
اولی: ولی اون همون موقع که باید می بود سر جاش بود و کارشو درست انجام داد.
دومی: تو هم اون لحظه اونجا بودی و کارتو درست انجام ندادی! احمقا همیشه همینجوری ان.
اولی: احمق یا مالباخته؟
دومی: بستگی داره چه مالی باشه....نه.همون احمق.
اولی: احمقا مگه تو زندگیشون اشتباه نمی کنن؟
دومی: همه تو زندگیشون اشتباه می کنن، احمقا بیشتر.یا شایدم همیشه.
اولی: همیشه؟
دومی: گفتم شاید..
اولی: ولی اشتباه نیست،احمقا همیشه به فکرِ طرفِ مقابلِشونن.
دومی: که چی؟
اولی: اگه تو اون لحظه، منم مثله اونی بشم که بهش می گی زرنگ پس دیگه تو به من نمی گی زرنگ چرا که معیارتو از دست دادی و احمقی پیدا نمی کنی که به من نسبت به اون بگی زرنگ. پس من میشم احمق تا طرف مقابلم بشه زرنگ.احمقا همیشه فکر طرفِ مقابلشونن که میشن احمق و واسشون مهم نیست بقیه بهشون بگن احمق.احمقا به خودشون و اینجور بودنشون افتخار میکنن.حالا تو از بیرون هرچی می خوای بگی بگو.
دومی: نوجیح می کنن همیشه احمقا خودشونو..ولی تو با این مونولوگه طولانی از همشون بهتر خیال می بافی.
اولی: خیال نیست.....واقعیته وجودی منِ احمق اینه...

رو برو زیر درخت:
اولی: پسر زرنگی ایه؟
دومی: بیشتر خیالبافه تا زرنگ.
اولی: ولی طرفش یه احمقه.
دومی: همونی که به اون یکی می گه احمق.
اولی: آره خودش.مرتیکه کی به کی میگه احمق!

راست, رو موتور:
اولی: این دوتا چقدر احمقن.
دومی: چرا؟
اولی: که دارن به حرف اون احمقا گوش می دن.
دومی: شایدم تو احمقی که داری به اون احمقا فکر می کنی.
اولی: چی؟
دومی: گفتم شاید.
بعضيا داغشو دوست دارن...

Dar100 Blog .:. درصد بلاگ

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

 Dar100 Blog .:. درصد بلاگ 
خانه آرشیو لینکستان پست الکترونیک تماس با ما
پي ام سي گروپ ثبت دامنه آپلود عکس بالاترين بلاگفا
ذخیره سازی علاقه مندی خانگی کن تبادل لینک RSS 2.0
بعضيا داغشو دوست دارن...
وب گردی



 
 
 

مکان تبليغات شما

شما مي توانيد با کمترين هزينه در اين مکان تبليغ خود را قرار دهيد.

مکان تبليغات شما

شما مي توانيد با کمترين هزينه در اين مکان تبليغ خود را قرار دهيد.

مهدی اخوان ثالث»
شعر و اندیشه ی استاد مهدی اخوان ثالث
جبهه ي مشاركت »
شاخه ي جوانان جبهه ي مشاركت
 
افراد آنلاین
 

کل نمایش:



Display Pagerank



مشخصات سيستم شما:


سايت هاي مرتبط با ما
جدیدترین مطالب
   
آرشیو مطالب
   
  فلسفه ي نوروز و نگرش نوروز
 
ارسال شده در: چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386

 

 در سفره هفت سين همه اجزا جنبه نمادين دارند. سيب، سمنو، سير، سنجد، سكه و سماق هستند كه با نيت هفت‌سين خوشبختي سعادت، سيادت، سلامت، سپيدروزي، سرافرازي، سخاوت و سربلندي روي سفره‌اي حصيري يا پارچه‌اي و يا بر روي سيني بزرگي چيده مي‌شود.

 

  

                        نوروز

 

 

صداي قدم هاي زمين به گوش مي‌رسد. زمين به منطقه اعتدال فروردين رسيده و فروهر هاي پاک درگذشتگان آماده مي شوند تا به ديدار بازماندگانشان بيايند. زن خانه در استقبال ارواح درگذشته خوان بهاري مي چيند. سفره ترمه با نشانه هاي به تعداد هفت فروزه درخشان آسماني، هفت دور فلک و هفت روز هفته. 

 

به گزارش ميراث خبر يکي از آيين هاي دير پاي ايراني که هر ساله همزمان با لحظات آخر سال در خانه بيشتر ايرانيان برگزار مي شود و مهمترين نشانه رسيدن سال نو است، چيدن سفره هفت سين است. چيدن هفت سين اول فروردين و هنگام سال تحويل  در آغاز دوره«جدا گزيني » ، نماد و مظهر دوره اي از مناسك گذار مي تواند باشد. هفت سين تمام اعضاي خانواده را از دور و نزديك به خانه فرا مي خواند و بر سر خوان مي نشاند و به عقيده ايرانيان زردشتي ، امشاسپندان ( هفت فرشته مقرب اهورا مزدا ) نيز كه در فروردگان از جهان مينوي به زمين فرود مي آيند ، بر سر خوان نوروزي و در كنار ديگران حضور خواهند يافت و از اين رو، خوان نوروزي نقش و كاركردي بس مهم در گرد آوردن افراد خانواده و روان درگذشتگان آنها به دور هم و زدودن گرد دوري و نفاق و كدورت ميان اعضاي خانواده و ايجاد صلح و دوستي و همبستگي ميان آنها دارد.

  

ظاهرا رسم گستردن سفره در نوروز و چيدن هفت نوع خوراكي بر روي آن بازمانده رسمي كهن است و شماره هفت نيز تمثيلي است از هفت ايزد دين مزديسنا. زرتشتيان ايران خوان نوروزي را با سه سيني ، هر يك حاوي هفت گونه شيريني ، و ميوه تازه و خشك به نشانه هفت فرشته امشاسپند مي آرايند و باور دارند كه اين فرشتگان در فروردگان از جهان مينوي به جهان خاكي فرود مي آيندآرايه هاي خوان نوروزي و هفت گونه خوراكي ويژه آن هر يك در فرهنگ ايران زمين رمز و نشانه و بيان كننده بينش ها و برداشت هاي مردم جهان و كاينات است. مثلا ، آينه مظهر پاكي و يك رنگي و باز تاباننده هستي ازلي و بخت و سر نوشت ؛ شمع نشانه فروزش و روشنايي و زداينده تاريكي و سياهي ؛ تخم مرغ نماد آفرينش و زايندگي ، ماهي و شمشادمظهرناهيدفرشته آب و زندگي، سبزه نشانه رويش و حيات، انار مظهر باروري و فراواني، نان نماد بركت و فزوني و اسپند و سير رماننده ي ارواح زيانكار. درباره سابقه و قدمت هفت سين اطلاعات زيادي در دسترس نيست. اما به نظر مي رسد که اين سفره با توجه به اين که نوروز جشن بازگشت ارواح درگذشته بوده است، دگرگون شده سفره اي باشد که در ايام فرودگان براي روان در گذشتگان در اطاق مرده يا بالاي بام خانه مي گستراندند.

 

  اما آن چه مسلم است اين سفره براساس نوشته هاي مورخاني مانند ابوريحان بيروني اين سفره از دوره ساساني تاکنون بر همين منوال بوده است. اين اقلام و مراسم هيچ گاه در طول تاريخ ثابت نبوده اند. بستگي به شرايط، قوميت ها، باورها و اعتقادات دارد حتي برگزاري اين مراسم در هر خانواده متفاوت است. نمي توان گفت مراسم سال نو و هفت سين از اصلي آمده و دگرگون شده اند. بلکه در طول تاريخ شكل گرفته اند و مردم هم به دلايل مختلف آنها را سال ها شايد تنها چيزي كه شايد در اين مراسم ثابت مانده است، عدد «هفت» آن باشند كه با هفتم بودن جشن نوروز در اعياد هفتگانه واجب توجيه مي شود. به نظر زنده ياد دكتر «مهرداد بهار» ، شايد اين عدد «هفت» با هفت سياره نيز ارتباط داشته باشد كه تصور مي شد سرنوشت بشر در دست آنها است و اين امر در تقدس عدد هفت موثر بود. شايد تصور مي شد كه اگر كسي هر هفت تا را در اختيار داشته باشد و نظر لطف هر هفت سياره را به خود جلب كند، خوشبخت خواهد بود.

 

 اما چرا هفت سين؟

  

هفت در فرهنگ ايراني عدد مقدسي است. هفت امشاسپند، هفت طبقه زمين و آسمان، هفت فرشته مقرب خداوند، هفت دور فلک، هفته و ... نشان از اهميت اين عدد دارد. برخي از فرهنگ شناسان معتقدند که اين سفره پيش از ورود اسلام به ايران هشت شين بوده است. اما با توجه به تقدس عدد هفت در ميان ايرانيان چنين احتمالي درست به نظر نمي آيد. بايد پذيرفت که اين خوان نوروزي درگذشته نيز ترکيبي از عدد هفت بوده است.

 

 در ايران باستان، جشن هايي به مناسبت هاي گوناگون ملي و مذهبي برگزار مي شد.

 

 اما از آن ميان، هفت جشن جزو جشن هاي واجب به شمار مي آمد كه شش جشن، جشن هاي گاهانبار يا سالگرد آفرينش هاي شش گانه بود. اين جشن ها به ترتيب عبارت اند از: «ميد يوزرم گاه»،‌ جشن ميانه بهار كه از 11 تا 15 ارديبهشت به مناسبت سالگرد آفرينش آسمان برگزار مي شد. «ميذ يوشم گاه» جشن نيمه تابستان از 11 تا 15 تير به مناسبت سالگرد آفرينش آب «پيتي شهيم گاه»، به معني «دانه آور»، سالگرد آفرينش زمين و فصل گردآوري غله است كه از 26تا 30شهريور برگزار مي شد. «ايا سرم گاه»، از 26 تا 30 مهر است و سالگرد آفرينش گياه و «برگشت» معني مي دهد، چون چوپان با گله بر مي گردد و آغاز زمستان است. «ميد ياريم گاه» به معني «ميان سال» كه سالگرد آفرينش چارپاي مفيد است و جشن ميان زمستان، زماني است كه براي دام انبار زمستاني مي شود. «همسپد ميدم گاه» به معني «با هم بودن و با هم گرد آمدن‌» كه سالگرد آفرينش انسان است و پنج روز آخر سال برگزار مي شود. هفتمين جشن از اعياد هفتگانه واجب «نوروز» است.

  

رسم هاي بسياري هم در حاشيه اين جشن رواج داشت كه با عدد هفت پيوند خورده بود. به عنوان مثال، در ميز سيمين مقابل شاه وقت، هفت گونه غله و شاخه هاي هفت نوع درخت را مي نهادند، روي همان ميز هفت بشقاب كاشي سفيد و هفت درهم سفيد از سكه هاي ضرب شده در عرض سال. رسم ديگري كه هنوز در برخي روستاهاي زردشتي نشين رعايت مي شود، كشت هفت نوع بذر در ظرف هاي كوچك است تا اينكه براي نوروز سبزي و طراوت فراهم باشد. هرچند که در سفره هفت سين بايد هفت جزء که با آواي «سين» آغاز مي‌شوند چيده شود، ولي براي زينت و چيدمان دلپذيرتر سفره،تقريباً همه خانواده‌هاي ايراني اجزاء ديگري هم در سفره مي چينند و در آرايش و رنگ آميزي سفره شان نهايت خوش سليقگي را اعمال مي‌کنند.آينه و کتابي مقدس در کنار آن هم از اجزائي است که تقريباً در هر سفره هفت سيني چيده مي‌شود.

  

برخي بر اين باورند که سکه که نماد «دارايي» وآب که نماد «پاکي و روشنايي» است بهتر است در کنار هم قرار گيرند و سکه را درون ظرفي از آب سر سفره مي‌گذارند. در سفره هفت سين همه اجزا جنبة نمادين دارند. سبزه اولين و شاخص‌ترين سيني است كه هر سفره‌اي به آن مزين مي‌شود. اغلب زنان ترجيح مي‌دهند سبزه را خودشان از دانه‌هاي گندم، عدس يا جو سبز كنند. به اين دليل چند روز مانده به عيد دانه‌هاي مرطوب را در سيني پهن مي‌كنند. اين‌كه سبز كردن دانه‌هاي خوردني به زنان محول مي‌شود، توجيه نمادين دارد. به‌ويژه آن‌كه آغازگر كشاورزي زنان بوده‌اند. زيرا مردان شكار مي‌رفتند و گله را براي چرا به دشت‌ها مي‌بردند، و زنان به باغباني و كشاورزي مي‌پرداختند. از سوي ديگر در فرهنگ‌هاي باستاني الهه‌هاي زايش و رويش همواره از بين زنان انتخاب شده است. با اين ذهنيت تاريخي دربارة زنان، سبز كردن سبزه توجيه اسطوره‌اي و نمادين پيدا مي‌كند.

  

سين‌هاي بعدي سيب، سمنو، سير، سنجد، سكه و سماق هستند كه با نيت هفت‌سين خوشبختي سعادت، سيادت، سلامت، سپيدروزي، سرافرازي، سخاوت و سربلندي روي سفره‌اي حصيري يا پارچه‌اي و يا بر روي سيني بزرگي چيده مي‌شود. پيروان مذاهب مختلف كتاب مقدس خود را نيز سر سفرة هفت‌سين مي‌گذارند، مسلمانان، كليميان و زرتشتي‌ها به ترتيب قرآن، تورات و اوستا در سفرة هفت‌سين دارند.

 

 اما هفت سين اصلي عبارتند از«سبزه» نودميده است، «سنبل» خوش بر و خوشبو، «سيب» ميوه بهشتي و نمادي از زايش، «سمنو» غذاي  تهيه شده از جوانه گندم كه يادآور بخشي از آيين هاي باستاني ايران است، «سنجد» كه بوي برگ و شكوفه درخت آن محرك عشق و دلباختگي است، «سير» دارويي براي تندرستي، «سپند» به معني «مقدس» كه دوركننده بيماري ها و دافع چشم بد است.

 

 امروزه، برخي اقلام سفره هفت «سين» فراموش گشته و يا «سين» هاي آن در برخي خانواده جا به جا گشته است. مثلا گذاشتن «سركه» نماد ترشي و «سماق» نماد بيكاري و سماق مكيدن روي سفره هفت «سين» مناسبت ندارد.

 

 علاوه بر «سين ها» بر اين سفره آينه نيز مي گذاريم كه نور و روشنايي مي تاباند، شمع مي افروزيم كه روشنايي و تابش آتش را به ياد مي آورد و شايد بازمانده جشن سوري و جشن هاي آتش باشد؛ تخم مرغ كه تمثيلي از نطفه و باروري است. كاسه آب زلال به نشانه همه آب هاي خوب جهان و ماهي زنده در آب، به نشانه تازگي و شادابي؛ عسل و نقل و شيريني و ديگر چيزهايي كه بنا به رسم خاص هر شهر و روستا و خانواده اي بر اين سفر مي افزودند. گذاشتن چند شاخه بيدمشك روح افزا نيز بر زيبايي سفره مي افزايد.

 

 وجود قرآن يا ديگر كتاب هاي دين بر سر سفره هفت «سين» براي راندن ديوان و شيطان از محيط خانه است. گذاشتن نمونه اي از غلات (معمولا نان و برنج) و حبوبات و همچنين در برخي خانواده ها گذاشتن شير و فرآورده هاي شيري به نشانه تضمين بركت خانه متداول است. روي هم رفته، هفت سين نوروزي در جاهاي متفاوت به شكل هاي متفاوت برگزار مي شده است كه برخي نمونه هاي آن در نوروزنامه آمده است.

 

 دكتر بهرام فره وشي در كتاب «جهان فروري» درباره  عناصر موجود در سفره هفت سين معتقد است:« معمولا به نام هر يك از امشاسپندان، يك قاب منقش بزرگ «سيني» نهاده مي شد و در قاب هاي ديگر چيزهاي ديگر مي نهادند و آنها را در پيرامون خوان مي گذاشتند و چيزهايي كه بر خوان نهاده مي شد چنين بود: سبزه نو دميده سبزه ها را گاه به شمار هفت و گاه به شمار دوازده كه شمار مقدس برج هاست پيش از نوروز در قاب هاي گران بها سبز مي كردند. خانواده ها معمولا سه قاب از سبزه ها به نماد انديشه نيك، گفتار نيك و كردار نيك بر خوان مي نهادند و معمولا در كنار آنها گندم و جو و ارزن كه مايه بزرگ خوراك مردم بود سبز مي كردند تا موجب بركت و فراواني اين دانه در سال نو شود. رنگ سبز آنها رنگ ملي و مذهبي ايرانيان بود و خوان نوروزي را زينت مي بخشيد. اينان نماد امرداد امشاسپند بودند كه بايستي در خوان نوروزي جاي داشته باشند.

  

 مردم بر آن بودند كه فروران نياكان موجب باليدن و سرزدن سبزه ها و دانه ها به هنگام بهار مي شوند، از اين رو تمثيلي از اين باروري بر خوان نوروزي مي نهادند. آتشدان آتشدان كه از آتش خاندان مايه مي گرفت در همه آيين هاي مذهبي به كار مي رفت و با همه وسايل سنتي و ديني آن در ميان خوان نهاده مي شد و دانه هاي مقدس اسپند و چوب هاي خشك خوشبو در كنار آن جاي داشت. امروز نيز ظرفي از آتش و دانه هاي اسپند بر خوان نوروزي جاي دادند. ماهروي و برسم از چيزهاي مهمي كه در خوان نوروزي جاي داشت، ماهروي بود كه همان برسمدان است و به مناسبت آن كه تيغه نگهدارنده برسم ها به شكل هلال ماه است، از اين روي آن را ماهروي مي ناميدند. شاخه هايي كوتاه از انار يا بيد يا انجير يا زيتون را به درازاي سه بند مي بريدند و آنها را به تعداد، سه، هفت، دوازده يا بيست و يك بر سر خوان در ماهروي جاي مي دادند. برسم معمولا در سر خوان غذا هم نهاده مي شد و نماد بركت گياهي بود و دسته اي از آنها را پيش از خوردن غذا به دست مي گرفتند و آفرين خواني مي كردند.»

 

 براساس منابع تاريخي در دوره ساسانيان براي اين كه سفره هفت سين شاهان شكوه بيشتري داشته باشد شاخه هاي برسم و ماهروي  را از زر مي ساختند و بر سفره مي نهادند و آنها را زرين تره مي ناميدند.

 

 در گذشته كوزه آبي كه توسط دختران نو رسيده از زير آسياب ها پر مي شد با زينتي از گردن بندها بر سر خوان نهاده مي شد. امروز جاي اين كوزه را تنگ هاي كوچكي گرفته است كه بر آنها عدس يا گندم و جو سبز مي كنند و آنها را با روبان مي آرايند. شمعدان در دو سوي آتشدان شمعدان هاي گران بها يا چراغ مي نهادند و آنها را مي افروختند که نشاني از فروغ بي پايان بود كه جايگاه فروران است. نور و روشنايي در مراسم مذهبي ايرانيان از اصل هاي مهم بود. زيرا دنياي روشنايي قلمرو اورامزداست و هر جا كه نور و آتش باشد اهريمن را بدان جا راه نيست.

 

.پايان.                                                                                   

 

اميدوارم اين پست مطالب خوب و مفيدي را به شما آموخته باشد تا هرجا سخن از نوروز شد شما اولين كسي اشيد كه فلسفه نوروز و تاريخچه و اطلاعات كاملي از آن را ارائه كنيد..

 

در آخر سال خوبي رو براي همه ي دوستان آرزو مي كنم و اميدوارم به بهترينهايتان در سال 87 دست يابيد..

لطف كنيد يادداشت ديوانه ي مخصوص عيد را هم بخوانيد و اگر دوست داشتيد نظر دهيد...

 

عيد آمد و ما خانه ي خود را نتكانديم

گردي نسترديم و غباري نفشانديم

 

درصد بلاگ. علي

 

 

نوشته شده توسط علی ,

  با خاطرات ایران قدیم
 
ارسال شده در: جمعه هفدهم اسفند 1386

 

حس عجیبی ایه. وقتی یه سری عکس ببینی که تنها راه ارتباط با نیاکانت باشه. خیلی هیجان انگیزه که بدونی قدیما تو همین جایی که تو الان نفس می کشی چه کسی با چه دیدگاهی یا کلاس و مذهب و تیپی زندگی می کرده.

 

وقتی بدونی تو از نسل همون هایی و هر کاری هم کنند باز هم خون همون افراد هرچند تنها با خاطره اشان در رگهای تو جاریه.

 

نمی دونم مثله من تا حالا شده عکس یه نفر رو ببینید و با خودتون فکر کنید این قبلنا چه جور زندگی می کرده؟ وقتی برق نبوده یا هیچ امکاناتی نبوده چه جوری زیست می کرده؟ چه جوری مرده؟ الان کجاست؟ یا عاشق عکسهای قدیمی باشید؟

 

با این مقدمه می خوام به یکی از هیجان انگیز ترین کارها شما رو دعوت کنم.. بنشینید به تماشای ایران قدیم.

 

 نیاکانمان که از همان نسلیم.. و چه هیجان انگیز و شور انگیز است این کار..

 

امیدوارم لذت ببرید و مشعوف و مسرور شوید از دیدن افراد و کسان و جاهایی که شاید تنها امروز عکس هایشان شاید باقی است برایمان..

 

برای دیدن عکسها با کیفیت و رزولوشن بالا روی عکس ها کلیک راست کرده و  سیو از تارگت را انتخاب کنید و سیو کنید و حالا عکس ها را ببینید...

 

 - - این تصویر شما رو یاد چی می ندازه؟ آره فلک.. آیا اون مردی که داره فلک میشه با این کار متنبه میشه؟ اونی که داره با ترکه ی انار می زنه چه لذتی بهش دست می ده؟ نه! خشن نیست این عکس. فکر کردنی است.. اینان پدران ما هستند... ما نسل فلک کننده ایم یا فلک شونده؟

 

by da100 

 

- - این تصویر هم که میبینیم ماهیگیرانی هستند که از دریا برگشته اند و معلومه دستشون زیاد پر نیست امروز.. اون قایق نحیف چه جوری 5 نفر رو حمل می کرده؟ نکته ی دیگری که در تصویر به وضوح می بینیم اینه که شکم داشتن مردای ایرانی سابقه ی تاریخی داره..

 

 (by dar100 (2 

 

- - و این هم تصویری از دختران قالیباف ایرانی.. به عکس دقت کنید... چشمهای با حیا و آزرم این دخترها رو که شرم و حیا ازش می باره.. نسل دخترای امروزی از همین دخترای قالیباف با حیاست ولی چرا توشون باحیا کمه؟

آیا این چشمهای بی حیا و این نگاه های بدون جسارت امروز به ..... تبدیل شده است؟ کجای کار ما می لنگد؟

 

by dar100 (3)

 

- - این تصویر برای نزدیکیهای غرب طهرانه.. مرد بستنی فروش که شبها تا صبح به بستنی زدن می گذراند روزها اینچنین معجزه می کرد...  آخوند و متجدد و پسران و مردمان گیوه پوش و پاره پوش رو گرد خود جمع کرده.. اختلاف طبقاتی رو شما در این تصویر می بینید؟ کاش من جای اون پسر با گیوه ی پاره فرصت یک لیس به بستنی ای رو پیدا می کردم که با شوق می خوردم و کاش اینقدر می تونستم شاد باشم..

 

by dar100 (4)

 

- - و این تصویر تصویر دختری که از جنس فقیر نشینان شهر بوده است.. جذابیت این دختر لباس های مستعمل و پاره پوره اش رو اصلا نمی زاره به چشم بیاد.. وای اگه این دختر به دوربین خیره شده بود و عکس می گرفت چشم هایش دیوانه کننده و محصور کننده بود.. چه زیبایی ای این دختر داره که نسل امروزش با هفت قلم آرایش و ده مدل لباس و تیپ نمی تونند به اون دست پیدا کنند؟

 

by dar100 (5) 

 

- - و این هم استاد کمال الملک... نیازی به توضیح نیست. فقط به دست استاد دقت کنید؟ آیا دستهای استاد مانند نقاشان امروزی لطیف و ناز و الهی قربونش برم هست؟ یا از جنس مردم هم دوره اش است؟

 

by dar100 (6)

- - فکر می کنید این عکس زیر چه صحنه ایست؟ بله. نمایی از سنگسار یکی از نیاکان ما.که تا چند لحظه ی دیگر چشمانش بسته خواهد شد.. تصویری وحشی است ولی پر از نکته و خاطره است. نشون میده این عکس مربوط به بعد از ورود اسلام به ایران است. چشمان ملتمس حیض این مرد خطا کار رو امروز در جای جای ایران می بینیم؟ درسته؟

 

by dar100 (7)

 

- - و این هم تصویر ناصرالدین شاه که در حال استماع گزارش حال و اوضاع کشوراست در کاخ گلستان.. تو اون لحظه شاه به چی فکر می کرده؟ نگاهش رو نگاه کنید..

مردم ایران شاه دوست بوده اند.. اصلا نسل ایرانی شاه دوست بوده است.. به تاریخ مراجعه کنید.

قدیمی ها می گفتن خدا یکی،شاه هم یکی..

 

by dar100 (8) 

 

- - و این تصویر سادگی روستا و زندگی مسالمت آمیز مردمانی از جنس پاکی رو نشون می ده.. که از معدود تصاویری است که امروزه هم در روستاهای ما مشاهده می شود.. البته نه نسل جدیدشان که همه به شهر ها مهاجرت می کنند.. همان قدیمی هایشان. که نسل خودشون رو حفظ کرده اند.

 

 by dar100 (10)

- - و این از اولین نمایش های تاتر در ایران.. که سابقه ای بس طولانی دارد..

بینندگان این تاتر چه حالی داشتند... ما چیز جدیدی می بینیم که حالی به حالی شویم؟

 

by dar100 (11) 

- - بدو بدو شهر تماشا.. دیوار چین.. ینگه دنیا.. جنگ های خانمان بر انداز .... بدو بدو شهر تماشا...

 و اون سوراخ معجزه آفرین کوچک که به جای جای دنیا می بردت بدون اینکه دلزده ات کند..

 

by dar100 (12)

 

- - و اما این دختری است از قشر مرفه ایران قدیم ما. و شاید همین دلیل این است که با غرور به لنز دوربین خیره شود و چشمهای ما را نشانه بگیرد بر عکس دختر اولی که شاید خجالت از نگاه مستقیم به لنز داشت.. انگشتر دستش. سرخاب و سفید آب و لباس های نو و زیبایش ولی نگاه همان نگاه است.. نگاه دختران قالیباف. پر از آزرم... پر از حیا و بدون جسارت.

 

by dar100 (13) 

- - و این هم شالیزارهای برنج و سه کشاورز و یک مترسک در کادر... مترسکی که قدیم ها بیشتر ابهت داشت و امروزه فقط مترسک اسم جدش را به همراه دارد... شاید مثله ما ! (نه؟!)

 

by dar100 (14) 

 

علی

درصد بلاگ

 

 

نوشته شده توسط علی ,

  سال شمار آثار صادق هدایت به همراه زندگی نامه او ( ادبی)
 
ارسال شده در: دوشنبه سیزدهم اسفند 1386

sadegh hedayat

boofekoor

بنا به درخواست دوست عزیز و فاضلم داریوش عزیز و همچنین خوانندگان فهیم و با شعور درصد بلاگ برای داشتن مرجعی از آثار آن غمناک منزوی و متفکر برای تهیه و مطالعه ی آثار صادق هدایت و آشنایی با او و نگرش و نوشته هایش مجموعه آثار صادق هدایت در ذیل آورده میشود.

 

در آخر و برای تکمیل این نوشته لازم به توضیح است که صادق هدایت گویی قبل از خود کشی در 19 فروردین 1330 در حالی که ۴۸ سال داشت برخی آثار و نوشته های چاپ نشده اش را از دوستان و آشنایان خود گرفته و ... آنها را سوزانده است. و بسی تاسف از نداشتن آن نوشته ها.

 

زندگی نامه:

 

صادق هدايت در سه شنبه 28 بهمن ماه 1281 در خانه پدري در تهران تولد يافت. پدرش هدايت قلي خان هدايت (اعتضادالملك)‌ فرزند جعفرقلي خان هدايت(نيرالملك) و مادرش خانم عذري- زيورالملك هدايت دختر حسين قلي خان مخبرالدوله دوم بود. پدر و مادر صادق از تبار رضا قلي خان هدايت يكي از معروفترين نويسندگان، شعرا و مورخان قرن سيزدهم ايران ميباشد كه خود از بازماندگان كمال خجندي بوده است. او در سال 1287 وارد دوره ابتدايي در مدرسه علميه تهران شد و پس از اتمام اين دوره تحصيلي در سال 1293 دوره متوسطه را در دبيرستان دارالفنون آغاز كرد. در سال 1295 ناراحتي چشم براي او پيش آمد كه در نتيجه در تحصيل او وقفه اي حاصل شد ولي در سال 1296 تحصيلات خود را در مدرسه سن لويي تهران ادامه داد كه از همين جا با زبان و ادبيات فرانسه آشنايي پيدا كرد....

 

به صورت کامل زندگی نامه در ادامه مطلب ...

 

و اما سال شمار آثار صادق هدایت

 

۱۳۰۲

«رباعيات خيام» : كتاب مستقل

 

 

۱۳۰۳

«زبان حال يك الاغ به وقت مرگ»: مجله وفا سال دوم شماره ۶ صفحه ۱۶۴ تا ۱۶۸

«انسان و حيوان»: كتاب مستقل - انتشارات بروخيم

 

۱۳۰۵

«جادوگري در ايران»: La Magie en Perse : به فرانسه در مجله فرانسوي لووال ديسيس Le Voile dIsis شماره ۷۹ سال ۳۱ چاپ پاريس

داستان «مرگ» در مجله ايرانشهر دوره چهارم شماره ۱۱ چاپ برلن صفحه ۶۸۰ تا ۶۸۲

 

۱۳۰۶

«فوايد گياهخواري»: كتاب مستقل- چاپ برلين

 

۱۳۰۸

«زنده به گور»

«اسير فرانسوي»

 

۱۳۰۹

«پروين دختر ساسان»: كتاب مستقل- كتابخانه فردوسي

مجموعه «زنده به گور» مشتمل بر داستانهاي:

زنده به گور

اسير فرانسوي

داود گوژپشت

مادلن

آتش پرست

آبجي خانم

مرده خورها

آب زندگي

 

 

۱۳۱۰

«سايه مغول» در مجموعه انيران - مطبعه فرهومند

كور و برادرش: ترجمه از آرتور شينسلر Arthur Schnitzler نويسنده اطريشي، مجله افسانه، دوره سوم، شماره ۴ و ۵

كلاغ پير: ترجمه از الكساندر لانژكيلاند Alexandre Lange Kielland نويسنده نروژي، مجله افسانه، دوره ۳، شماره ۱۱، صفحه ۱- ۵

«تمشك تيغ دار»: ترجمه از آنتوان چخوف روسي Anton Pavlovitch Tchekhov ، مجله افسانه، دوره ۳، شماره ۲۳، صفحه ۱ -۵۱

«مرداب حبشه»: ترجمه از كاستن شراو نويسنده فرانسوي Gaston Cherau ، مجله افسانه، دوره ۳، شماره ۲۸

«درد دل ميرزا يداله»: مجله افسانه، دوره ۳، جزوه ۲۸، صفحه ۱- ۲ كه بعدا به نام داستان محلل چاپ شد

«مشاور مخصوص»: ترجمه از آنتوان چخوف، مجله افسانه، سال سوم، شماره ۲۸

«حكايت با نتيجه»: مجله افسانه، دوره ۳، شماره ۳۱، صفحه ۲ -۳

«شب هاي ورامين»: مجله افسانه، دوره سوم، شماره ۳۲، صفحه ۱۰ -۱۵

«اوسانه: قطع جيبي» - نشريه آريان كوده

«جادوگري در ايران»: ترجمه از فرانسه، مجله جهان نو، سال دوم، شماره اول، صفحه ۶۰ -۸۰

 

 

۱۳۱۱

«اصفهان نصف جهان»: كتاب مستقل-كتابخانه خاور

مجموعه «سه قطره خون» مشتمل بر داستانهاي:

سه قطره خون

گرداب

داش آكل

آينه شكسته

طلب آمرزش

لاله

صورتك ها

چنگال ها

محلل

«چطور ژاندارك دوشيزه اورلئان شده؟» مقدمه صادق هدايت به كتاب «دوشيزه اورلئان» اثر شيلر - ترجمه بزرگ علوي - صفحه الف تا خ

به صورت کامل سال شمار آثار صادق هدایت در ادامه مطلب ...

نوشته شده توسط علی ,

  بدون شرح! (اختصاصی درصد بلاگ)
 
ارسال شده در: جمعه دهم اسفند 1386

 ابتدا می خواستم این مجموعه کارتون های میکس شده رو که برای اولین بار کار میشه تو یه بلاگ بدون شرح بزارم. ولی نتونستم.

 

بسیاری از شما هر روز در اخبار های گوناگون از کارتون های موهن ختم رسل در مطبوعات دانمارک می شنوید و شاید حتی برایتان عادی شده باشد این مسئله! چرا که ضعف اطلاع رسانی به دلایل واهی که تنها این دلایل و قوانین در صدا و سیمای ما وجود دارد مانع از این میشود که مردم به صورت روشن و شفاف بدانند اینهمه خبر میروند در بخش های مختلف خبری که فلان تظاهرات در فلان جا اتفاق و تصاویرش را هم پخش می کنند که بر ضد کارتون های موهن در نشریات دانمارک برگزار شده است و این حرفها..

 

ما هم میشنویم ولی در ذهنهایمان این سئوال پیش می آید که مگر کارتونی که هی میگویند چی هست که مردم جهان رو به خروش آورده ، ولی متاسفانه صورت مسئله در خبر های ما پاک می شود و اینچنین این قضیه برای ما عادی شده است که اگر یک روز اعلام نکنند از خروش مسلمانان جهان!!! انگار چیزی کم داریم!

 

و احمقانه تر و خنده دار تر از این حرکت صدا و سیما جماعتی هستند که بخاطر کارتون های موهن ، در ایران و تهران می روند تظاهرات! کسانی که حتی ندیده اند کارتون ها رو و فقط دیده اند یک جا صف ای است و فکر کردند بنزین می دهند انتهای صف! واقعا چی میتوانیم به مردممان غیورمان بگوییم؟ خنده دار نیست؟

 

ولی در راستای اطلاع رسانی درصد بلاگ و برای تنویر اذهان حداقل خوانندگان عزیز درصد بلاگ کارتون های چاپ شده به صورت میکس در این پست ارائه میشود تا ببینید این قدر میگویند کاریکاتور موهن، موهن، چی چی هست! به کسانی که ندیده اند هم نشان دهید شاید این حرکت خلاء اطلاع رسانی صدا و سیما را جبران کند و باعث شود احساس انزجار از این حرکات به صورت قلبی در وجودتان شعله بکشد نه به حرف این و آن (اشتیباه نکنید منظور خاصی ندارم از این و آن !) به حال دانمارک افسوس بخورید!

 Only dar100 blog

 

در ضمن این کارتون در نشریه ی هفتگی جیلند پوستن دانمارک چاپ شده است و این حرکت هم از سال 2005 در مطبوعات دانمارک به راه افتاده و ادامه دارد که به لطف خدا و یاری برادران صدا و سیما تازگی ها خبرش را شنیده ایم!

 

چه خوب قدما گفته اند.. شنیدن کی بود مانند دیدن...

 

منبع:درصد بلاگ

جیلند پوستن

 

 

نوشته شده توسط علی ,

گاه نوشت
 
اولی: پسر زرنگی بود؟
دومی: بیشتر دزد بود تا زرنگ.
اولی: ولی اون همون موقع که باید می بود سر جاش بود و کارشو درست انجام داد.
دومی: تو هم اون لحظه اونجا بودی و کارتو درست انجام ندادی! احمقا همیشه همینجوری ان.
اولی: احمق یا مالباخته؟
دومی: بستگی داره چه مالی باشه....نه.همون احمق.
اولی: احمقا مگه تو زندگیشون اشتباه نمی کنن؟
دومی: همه تو زندگیشون اشتباه می کنن، احمقا بیشتر.یا شایدم همیشه.
اولی: همیشه؟
دومی: گفتم شاید..
اولی: ولی اشتباه نیست،احمقا همیشه به فکرِ طرفِ مقابلِشونن.
دومی: که چی؟
اولی: اگه تو اون لحظه، منم مثله اونی بشم که بهش می گی زرنگ پس دیگه تو به من نمی گی زرنگ چرا که معیارتو از دست دادی و احمقی پیدا نمی کنی که به من نسبت به اون بگی زرنگ. پس من میشم احمق تا طرف مقابلم بشه زرنگ.احمقا همیشه فکر طرفِ مقابلشونن که میشن احمق و واسشون مهم نیست بقیه بهشون بگن احمق.احمقا به خودشون و اینجور بودنشون افتخار میکنن.حالا تو از بیرون هرچی می خوای بگی بگو.
دومی: نوجیح می کنن همیشه احمقا خودشونو..ولی تو با این مونولوگه طولانی از همشون بهتر خیال می بافی.
اولی: خیال نیست.....واقعیته وجودی منِ احمق اینه...

رو برو زیر درخت:
اولی: پسر زرنگی ایه؟
دومی: بیشتر خیالبافه تا زرنگ.
اولی: ولی طرفش یه احمقه.
دومی: همونی که به اون یکی می گه احمق.
اولی: آره خودش.مرتیکه کی به کی میگه احمق!

راست, رو موتور:
اولی: این دوتا چقدر احمقن.
دومی: چرا؟
اولی: که دارن به حرف اون احمقا گوش می دن.
دومی: شایدم تو احمقی که داری به اون احمقا فکر می کنی.
اولی: چی؟
دومی: گفتم شاید.
 

 
لیست دوستان

هرچه تورا به ياد من بياورد زيباست
سيد ابراهيم نبوي
نوشته های بابا بزرگ
اینجا تابوت من است!
رونامه ی اعتماد
ليست وبلاگ‌های به روز شده
کوچه های بی قراری
دلتنگی ادمی را با ترانه ای میخواند
هاش!
سعید بخشی
جواهری در قصر
دانلود همه چیز برای موبایل
نقد كوتاه
ALIILA&AHORA
كافي نت پانيذ اصفهان
دنیای عکس های زیبا
شرنگ
P30 Download
و.... بغض سکوت شب (هدی)
نیک آهنگ کوثر
بهترین برنامه های کاربردی
دلتنگ ناصريا
   
 

 
نظر سنجي



 

 
 
تحت قدرت

Technorati Profile
  MyBlogLog
 Del.icio.us
 Blogard
Addme
 Blogfa
  Flickr
 PTool
 PmC


RSS                     


 
 
CopyRight © 2004 - 2008 | Edited By : Ali - All Rights Reserved
كپي برداري بدون ذكر منبع مجاز نمي باشد.كليه حقوق براي مديريت محفوظ است.