مقدمه: با چند روزی تاخیر این متن رو گذاشتم.. تو بلاگ های دیگرم هر سال این روز را پاسداشته ام و به یاد استاد بزرگ به پا خواسته ام (خواسته ایم؟) .که چرا قدرش را نمی دانیم و اکنون در این خفقان، حقیقتا زمستانش گرمی بخش روح آزرده ی ماست...
این شد که این پست را با تاخیر و به صورت پرونده ای کوچک و نسبتا مفصل امسال ارائه می دهم باشد تا دوستان هنر دوست و عاشق اخوان این نوشتار را مطالعه کنند و یادش را همچنان مانند همیشه گرامی بداریم..
این پرونده ی کوچک با زندگی نامه و شعر شناسی استاد آغاز و با گفتارهای خودِ استاد در باب شعر نو ادامه و در پایان با بازخوانی برخی اشعار او کامل می شود.. امید که مقبول افتد در نظر استاد و شما..
حضرتِ مهدی اخوان ثالث (م.امیدِ) نو امید که زندگی را همه شعر دید. شاعر استاد که در 1307 زاد و در 1324 به عنوان شاعر نیمایی تا سال 1344 در جاده ی 10 ساله ی اوج شاعریِ خود گام نهاد..

ازین میخانه به آن میخانه،ازین سو به آن سو رفت.شبِ "ناگاه غروب کدامین ستاره" ی هزار و سیصد و چهل و سه انگار که همان شبِ "زمستان" هزار و سیصد و سی و چهار.. منتها این با کوله بار اینقدر سنگین بود که دیگر تاب کشیدنش نداشت. مسافر محتاج استراحت بود. محتاج نشستن و به حالت رندانه ی خیامی خود پناه بردن.
سال چهل و سه پایان سفر ده ساله ی دوم که اصلی ترین جاده ی عمرِ شاعری او بود. با یادگارها و ره آوردهایی آنچنان ارزشمند که کافی است یک منتقد منصف را از نگاه به دو ده سال و نیم مانده ی عمرش بی نیاز کند و به خود بگوید به منزلی که می بایست می رسید، رسید..دیگر چه می گویی؟
توفیق استاد در سرودنِ شعر سیاسی- اجتماعی مشهود است که گاهی آیینه ی تمام نمای نقاط عطف تاریخِ سی جهل ساله ی اخیرِ وطنِ ماست. مثلا در سال های آغاز سی در "آنگاه پس از تندر" و سال های آغاز چهل در "مرد و مرکب". شعر های مستندی که هریک شهادت نامه ی شاعر ِشاهدی چونوست.
در کنار شعر های اجتماعی-سیاسی شعرهای غزل گونه ی اخوان نیز هست که مختصِ اوست: شعرهایی ویژه ی تغنی و ترنم، تکیه گاه و پناهِ شیرین ترین "لحظه های پر عصمت و پر شکوه" خلوتِ شاعر.

اخوان در مقابل فروغ روشنفکر و بر خلاف نظرِ خودِ او که از خویش به عنوان "یک دهاتی زمزمه کننده" سخن می گوید هولِ "حال" داشت. آن هم حال ایران و نه جهان. هول فروریزیِ سقف های نجیبی که در گذشته فرو ریخته بود و در حال همچنان فرو می ریخت.. و بدیهی است که با چنین کسی فراتر از یک دهاتی ِ زمزمه کننده باید نگریست.
جنانچه همه ی خوانندگان شعرهای او خاصه ذهن های دانشگاهی و فرهنگی بیشتر به اعتبار زبان خاص و اندیشه و حال و هوای ایرانی شعر او (خاصه آنها که آیینه ی زلال راستین و گاه نمادینِ حوادثِ چند سال اخیر ایران است) چنین به شعر او می نگریستند دانشگاهیان و فرهنگیانی که بیش و پیش از شعر نو با شعر کهن مربوط بوده اند و در حقیقت استعداد ارتباط با شعر نو را از طریق روشنگری ها و مقالات اخوان کسب کرده اند. به ویژه آنجا که مشکلات و معضلات و گره های شعر نیما را می گشاید و خوانندگان را برای ورود به فضای شعر نیما (بالاخص)و شعر نو(بالاعم)آماده می کند.
اگرچه همه ی این مساعیِ او سبب الفت هرچه بیشتر با شعر شخص او شد و نه شعر نیما،که اخوان کلیدهای فهمش را بدست آورده بود.

اینجاست که می توان به قاطعیت گفت شعر اخوان در حقیقت پلی است میان شعر سنتی و شعر مدرنِ امروز. گویی که او پیش از نیما می زیسته و رابطه ی راستین بینِ شعر نیمایی و شعرهای کلاسیک هموست. اگرچه واقعیت این است که او پس از نیما زیست و با طی طریق از مشهد از راهِ یوش به تهران و آشنایی با نیما، دوره ی ده ساله تمرین و قوالب گوناگون شعر کلاسیک را از قصیده تا چارپاره، که از بهار بیست و چهار آغاز شده بود تا زمستان سال سی و چهار پشت سر گذارد. در همین سال سرایش "زمستان" در راهِ زندگی متحول و متکامل شعری خود نهاد. با کوله باری از شعری که منزل به منزل پربارتر شد. شاعری که از فردای شب زمستان چاووشی خوانان از کنار آسیاب های از کار افتاده و مرداب های عمر او بار رویای چمنزاران پاک و روشن و چشم انداز شاد و شاهد زردتشت و کابوس های وحشی وحشت در خوابهای اهلی روز و شب عبور کرد.
سخن کوتاه،دوره های مختلف شعر او که هرکدام با یک کتاب از شش کتاب "زمستان"،"آخر شاهنامه"،"از این اوستا"،"زندگی می گوید اما"،"در حیاط کوچک.." و "دوزخ اما سرد"،که دیوان بزرگ شش فصلی اوست،مشخص می شود. دیوانی با مقدمه ای به نام ارغنون و موخره ای به نام تورا ای کهن بوم وبر دوست دارم, که برخی از بهترین شععرهای منحصر امروز را در آن میتوان خواند. شعرهایی از مهدی اخوان ثالث(م.امید)، رندی از تبار خیام. زندیقمزدشت یا مزدشتزندیقی که با واژه ها سکه زد و پر از عشق به راستی و نفرت از کژی،حب به پاکی و بغض به پلیدی بود.
فقر و نکبت امروزش می گداخت و فخر و عصمت دیروزش می نواخت. به واقعیتِ جهان حال پشت می کرد و به گذشته روی می آورد.
به سرزمینِ آرمانی، آرمانشهر دیرین ِ پدر، اتوپیای دست نخورده و دوشیزه ی ایرانِ نجیبِ باستان عشق می ورزید و همچون کودکی که همه ی چیزهای او را از او گرفته باشند،می گریست ،غمگین می شد،دشنام می داد همه شور و حال بود و همواره به دنبال جستن لحظه ای در آرامجایی.

توجه: برای مطالعه ی ادامه ی پرونده ی جذاب و خواندنی استاد اخوان ثالث حتما به ادامه ی مطلب مراجعه کنید. (همراه باجدیدترین تصویر مزار استاد)
توجه: در ضمن دوستانی که تصاویر بالا را می خواهند می توانند پس از ذخیره ی تصاویر در کامپیوتر خود آنها را در اندازه و کیفیت اصلی مشاهده کنید..
منبع: درصد بلاگ
موضوع: پرونده ی کوچک هجدهمین سالگرد هجرتِ استاد اخوانِ ثالث
منایع: شعر زمان ما – مهدی اخوان ثالث- دکتر محمد حقوقی
دیدار وشناخت – دفترهای زمانه-مهدی اخوان ثالث
موخره از این اوستا- مهدی اخوان ثالث
درصد بلاگ