تبليغاتX
Dar100 Blog .:. درصد بلاگ

dar100

علی

dar100

http://dar100.blogfa.com

Dar100 Blog .:. درصد بلاگ

Dar100 Blog .:. درصد بلاگ - به یاد م.امیدِ نو امید که زندگی را همه شعر دید.

Dar100 Blog .:. درصد بلاگ

اولی: پسر زرنگی بود؟
دومی: بیشتر دزد بود تا زرنگ.
اولی: ولی اون همون موقع که باید می بود سر جاش بود و کارشو درست انجام داد.
دومی: تو هم اون لحظه اونجا بودی و کارتو درست انجام ندادی! احمقا همیشه همینجوری ان.
اولی: احمق یا مالباخته؟
دومی: بستگی داره چه مالی باشه....نه.همون احمق.
اولی: احمقا مگه تو زندگیشون اشتباه نمی کنن؟
دومی: همه تو زندگیشون اشتباه می کنن، احمقا بیشتر.یا شایدم همیشه.
اولی: همیشه؟
دومی: گفتم شاید..
اولی: ولی اشتباه نیست،احمقا همیشه به فکرِ طرفِ مقابلِشونن.
دومی: که چی؟
اولی: اگه تو اون لحظه، منم مثله اونی بشم که بهش می گی زرنگ پس دیگه تو به من نمی گی زرنگ چرا که معیارتو از دست دادی و احمقی پیدا نمی کنی که به من نسبت به اون بگی زرنگ. پس من میشم احمق تا طرف مقابلم بشه زرنگ.احمقا همیشه فکر طرفِ مقابلشونن که میشن احمق و واسشون مهم نیست بقیه بهشون بگن احمق.احمقا به خودشون و اینجور بودنشون افتخار میکنن.حالا تو از بیرون هرچی می خوای بگی بگو.
دومی: نوجیح می کنن همیشه احمقا خودشونو..ولی تو با این مونولوگه طولانی از همشون بهتر خیال می بافی.
اولی: خیال نیست.....واقعیته وجودی منِ احمق اینه...

رو برو زیر درخت:
اولی: پسر زرنگی ایه؟
دومی: بیشتر خیالبافه تا زرنگ.
اولی: ولی طرفش یه احمقه.
دومی: همونی که به اون یکی می گه احمق.
اولی: آره خودش.مرتیکه کی به کی میگه احمق!

راست, رو موتور:
اولی: این دوتا چقدر احمقن.
دومی: چرا؟
اولی: که دارن به حرف اون احمقا گوش می دن.
دومی: شایدم تو احمقی که داری به اون احمقا فکر می کنی.
اولی: چی؟
دومی: گفتم شاید.
بعضيا داغشو دوست دارن...

Dar100 Blog .:. درصد بلاگ

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

 Dar100 Blog .:. درصد بلاگ 
خانه آرشیو لینکستان پست الکترونیک تماس با ما
پي ام سي گروپ ثبت دامنه آپلود عکس بالاترين بلاگفا
ذخیره سازی علاقه مندی خانگی کن تبادل لینک RSS 2.0
بعضيا داغشو دوست دارن...
وب گردی



 
 
 

مکان تبليغات شما

شما مي توانيد با کمترين هزينه در اين مکان تبليغ خود را قرار دهيد.

مکان تبليغات شما

شما مي توانيد با کمترين هزينه در اين مکان تبليغ خود را قرار دهيد.

مهدی اخوان ثالث»
شعر و اندیشه ی استاد مهدی اخوان ثالث
جبهه ي مشاركت »
شاخه ي جوانان جبهه ي مشاركت
 
افراد آنلاین
 

کل نمایش:



Display Pagerank



مشخصات سيستم شما:


سايت هاي مرتبط با ما
جدیدترین مطالب
   
آرشیو مطالب
   
  به یاد م.امیدِ نو امید که زندگی را همه شعر دید.
 
ارسال شده در: یکشنبه هفدهم شهریور 1387

 مقدمه: با چند روزی تاخیر این متن رو گذاشتم.. تو بلاگ های دیگرم هر سال این روز را  پاسداشته ام و به یاد استاد بزرگ به پا خواسته ام (خواسته ایم؟) .که چرا قدرش را نمی  دانیم و اکنون در این خفقان، حقیقتا زمستانش گرمی بخش روح آزرده ی ماست...

 این شد که این پست را با تاخیر و به صورت پرونده ای کوچک و نسبتا مفصل امسال ارائه می  دهم باشد تا دوستان هنر دوست و عاشق اخوان این نوشتار را مطالعه کنند و یادش را  همچنان مانند همیشه گرامی بداریم..

 این پرونده ی کوچک با زندگی نامه و شعر شناسی استاد آغاز و با گفتارهای خودِ استاد در  باب شعر نو ادامه و در پایان با بازخوانی برخی اشعار او کامل می شود.. امید که مقبول افتد  در نظر استاد و شما..

  

 حضرتِ مهدی اخوان ثالث (م.امیدِ) نو امید که زندگی را همه شعر دید. شاعر استاد که در 1307 زاد و در  1324 به عنوان شاعر نیمایی تا سال 1344 در جاده ی 10 ساله ی اوج شاعریِ خود گام نهاد..

ostad 1

 ازین میخانه به آن میخانه،ازین سو به آن سو رفت.شبِ "ناگاه غروب کدامین ستاره" ی هزار و سیصد و  چهل و سه انگار که همان شبِ "زمستان" هزار و سیصد و سی و چهار.. منتها این با کوله بار اینقدر   سنگین بود که دیگر تاب کشیدنش نداشت. مسافر محتاج استراحت بود. محتاج نشستن و به حالت   رندانه ی خیامی خود پناه بردن.

 سال چهل و سه پایان سفر ده ساله ی دوم که اصلی ترین جاده ی عمرِ شاعری او بود. با یادگارها و ره  آوردهایی آنچنان ارزشمند که کافی است یک منتقد منصف را از نگاه به دو ده سال و نیم مانده ی عمرش  بی نیاز کند و به خود بگوید به منزلی که می بایست می رسید، رسید..دیگر چه می گویی؟

 توفیق استاد در سرودنِ شعر سیاسی- اجتماعی مشهود است که گاهی آیینه ی تمام نمای نقاط عطف تاریخِ سی جهل ساله ی اخیرِ وطنِ ماست. مثلا در سال های آغاز سی در "آنگاه پس از تندر" و سال های آغاز چهل در "مرد و مرکب". شعر های مستندی که هریک شهادت نامه ی شاعر ِشاهدی چونوست.

در کنار شعر های اجتماعی-سیاسی شعرهای غزل گونه ی اخوان نیز هست که مختصِ اوست: شعرهایی ویژه ی تغنی و ترنم، تکیه گاه و پناهِ شیرین ترین "لحظه های پر عصمت و پر شکوه" خلوتِ شاعر. 

             ostad 2

اخوان در مقابل فروغ روشنفکر و بر خلاف نظرِ خودِ او که از خویش به عنوان "یک دهاتی زمزمه کننده" سخن می گوید هولِ "حال" داشت. آن هم حال ایران و نه جهان. هول فروریزیِ سقف های نجیبی که در گذشته فرو ریخته بود و در حال همچنان فرو می ریخت.. و بدیهی است که با چنین کسی فراتر از یک دهاتی ِ زمزمه کننده باید نگریست.

 جنانچه همه ی خوانندگان شعرهای او خاصه ذهن های دانشگاهی و فرهنگی بیشتر به اعتبار زبان خاص و اندیشه و حال و هوای ایرانی شعر او (خاصه آنها که آیینه ی زلال راستین و گاه نمادینِ حوادثِ چند سال اخیر ایران است) چنین به شعر او می نگریستند دانشگاهیان و فرهنگیانی که بیش و پیش از شعر نو با شعر کهن مربوط بوده اند و در حقیقت استعداد ارتباط با شعر نو را از طریق روشنگری ها و مقالات اخوان کسب کرده اند. به ویژه آنجا که مشکلات و معضلات و گره های شعر نیما را می گشاید و خوانندگان را برای ورود به فضای شعر نیما (بالاخص)و شعر نو(بالاعم)آماده می کند.

 اگرچه همه ی این مساعیِ او سبب الفت هرچه بیشتر با شعر شخص او شد و نه شعر نیما،که اخوان کلیدهای فهمش را بدست آورده بود.

              ostad 3

اینجاست که می توان به قاطعیت گفت شعر اخوان در حقیقت پلی است میان شعر سنتی و شعر مدرنِ امروز. گویی که او پیش از نیما می زیسته و رابطه ی راستین بینِ شعر نیمایی و شعرهای کلاسیک هموست. اگرچه واقعیت این است که او پس از نیما زیست و با طی طریق از مشهد از راهِ یوش به تهران و آشنایی با نیما، دوره ی ده ساله تمرین و قوالب گوناگون شعر کلاسیک را از قصیده تا چارپاره، که از بهار بیست و چهار آغاز شده بود تا زمستان سال سی و چهار پشت سر گذارد. در همین سال سرایش "زمستان" در راهِ زندگی متحول و متکامل شعری خود نهاد. با کوله باری از شعری که منزل به منزل پربارتر شد. شاعری که از فردای شب زمستان چاووشی خوانان از کنار آسیاب های از کار افتاده و مرداب های عمر او بار رویای چمنزاران پاک و روشن و چشم انداز شاد و شاهد زردتشت و کابوس های وحشی وحشت در خوابهای اهلی روز و شب عبور کرد.

 سخن کوتاه،دوره های مختلف شعر او که هرکدام با یک کتاب از شش کتاب "زمستان"،"آخر شاهنامه"،"از این اوستا"،"زندگی می گوید اما"،"در حیاط کوچک.." و "دوزخ اما سرد"،که دیوان بزرگ شش فصلی اوست،مشخص می شود. دیوانی با مقدمه ای به نام ارغنون و موخره ای به نام تورا ای کهن بوم وبر دوست دارم, که برخی از بهترین شععرهای منحصر امروز را در آن میتوان خواند. شعرهایی از مهدی اخوان ثالث(م.امید)، رندی از تبار خیام. زندیقمزدشت یا مزدشتزندیقی که با واژه ها سکه زد و پر از عشق به راستی و نفرت از کژی،حب به پاکی و بغض به پلیدی بود.

فقر و نکبت امروزش می گداخت و فخر و عصمت دیروزش می نواخت. به واقعیتِ جهان حال پشت می کرد و به گذشته روی می آورد.

به سرزمینِ آرمانی، آرمانشهر دیرین ِ پدر، اتوپیای دست نخورده و دوشیزه ی ایرانِ نجیبِ باستان عشق می ورزید و همچون کودکی که همه ی چیزهای او را از او گرفته باشند،می گریست ،غمگین می شد،دشنام می داد همه شور و حال بود و همواره به دنبال جستن  لحظه ای در آرامجایی.

              ostad 4

شاعری به تمام معنی حرفه ای که همه فکر و ذکر و هستی اش شعر بود. و چه زیبا و به جا که همه از او شاعری بیاموزند. شاعری که از آغاز تولدِ شاعری اش تا لحظه ی مرگ آرام و نا آرام در فضای شعرهای "نماز" و "حالت" همچون نسیم دمید و وزید و در ساحتِ اشعار "آخر شاهنامه" و "آنگاه پس از تندر" نسیم توفانِ حالِ خود بود. اخوانِ شبگردِ "زمستان" در سالِ سی و چهار و "ناگاه غروبِ کدامین ستاره" در سالِ چهل و سه. اخوانِ تماشگر "مرداب" سیاه و "طلوع" سپید. اخوانِ مهربانِ "قاصدک" و "خزانی" و اخوانِ افشاگرِ "مرد و مرکب" و "خوانِ هشتم" و اخوان متفکرِ "ماجرا کوتاه" و "ندانستن" و اخوانِ عاشق ِ "لحظه ی دیدار" و اخوانِ فریاد قصیده ای و آواز غزلی.

با شعرهای نو و قصیده های نو و غزل های نویی که در پایانِ حرکت متحول و متکامل حاده ی شعر او،همچون ساختمانی زیبا و استوار می درخشد و نمای خیالی آن پیداست.

 با کتیبه ی پیشانی اش با این نوشته:

 حضرتِ مهدی اخوان ثالث (م.امیدِ) نو امید که زندگی را همه شعر دید.شاعر استاد که در 1307 زاد و در 1324 به عنوان شاعر نیمایی تا سال 1344 در جاده ی 10 ساله ی اوج شاعریِ خود گام نهاد.و ازین سال تا دو ده سال و نیمِ دیگر یک آن از عرق ریزه ی روح باز نایستاد و همچنان وزید و توفید، زیست و گریست، پرسید و اندیشید، گشت و نوشت تا چهار شهریور شصت و دو سالگی اش در سال 1369 دعوتِ مرگ را با لبخند پاسخ داد و مست و سرمست به تاریخ پیوست...

               ostad 5

در ادامه می خوانید...

 نوشتاری از استاد مهدی اخوان ثالث در باب شعر نو و باز خوانی برخی از آثار استاد..

 

"من بنده ی لحظه هستم.آن دم،آن زمانی که مرا تسخیر کرده.من عاشق لحظاتم پر از لحظه ام.مگر آن لحظات خیلی خالی و مرگ اندود باشند و من نتوانم آن لحظه ها را از خودم کنم.مگر در خواب باشد آدم یا مرگ.غیر از این،هر لحظه برای من در صورتی لحظه است که پر باشد از حالتش.بنابراین من تسلیم آن احوالی هستم که بر من می گذرد و در من جاری است و می تراود.فرض کن تاملی است.یا خشم و خروشی یا هرچیزی که هست.لحظه،اگر از ظرفیتم بیشتر باشد مرا وادار به بیتابی می کند.آن وقت است که می توانم خودم را از از شر آن چیزی که مرا تسخیر کرده مثلِ کابوسی که روی خوابم افتاده،راحت کنم.آزاد کنم.آن وقت است که میتوانم پیاده کنم آن حال را..."

دیدار و شناخت "دفترهای زمانه ص 43

" و پیش آمد که دیدم یک مقدار از حرف ها در آن شیوه های قدیم روی زمین می ماند کم می آید کوتاه می آید گفته نمی شود واقعا آن طور که باید گفته نمیشود.و در این احوال بود که با شعر نیما آشنا شدم."

دیدار و شناخت "دفترهای زمانه ص 15

 "زبان نیما سرمشق نیست.قوالب و اسالیبِ او سر مشق است و به این ترتیب اسلوب نیما برای من سرمشق زنده ای شد.اما چون زبان من نوع دیگری بود پرورش دیگری داشت اسلوب را از او آموختم اما زبانم جور دیگری از آب در آمد.زبانِ من فارسی است.خراسانی..."

دیدار و شناخت "دفترهای زمانه ص 16

 "من می کوشم اعصاب و رگهای سالم و درست زبانی پاکیزه و متداول را که همه تار و پود زنده و استخوان بندی استوارش از روزگاران گذشته است- به خون و احساس و تپش امروز (از آنجا که بتوانم این وساطت و پزشکی را از عهده بر آیم) پیوند بزنم..."

دیدار و شناخت "دفترهای زمانه ص 36

 "وزن به نظر من برای شعر موهبتی است.موهبتِ ترانگی و تری و روانگی،حالتِ تغنی و سرایش که سپهر و آفرینش در انسان به ودیعه گذاشته،حالتِ موزونی و هماهنگی در همه چیز.این است مبنای وزن،وزن چیزی از خارج تحمیل شده به شعر نیست.همزاد و پیکره ی روحانی-جسمانی شعر است.شکلِ پیروز و کالبد معنوی شعر است..."

دیدار و شناخت "دفترهای زمانه ص 37

 

باغ بی برگی

 آسمانش را گرفته تنگ در آغوش،

ابر،با آن پوستین سردِ نمناکش،

باغِ بی برگی،

روز و شب تنهاست

با سکوت پاک غمناکش.

 

 ساز او باران،

سرودش باد،

جامه اش شولای عریانی ست.

ور جز اینش جامه ای باید

بافته بس شعله ی زرتارِ پودش باد.

  

گو بروید،یا نروید،هرچه در هرجا که می خواهد، یا نمی خواهد

باغبان و رهگذاری نیست.

باغِ نومیدان

چشم در راهِ بهاری نیست.

  

گر ز چشمش پرتوی گرمی نمی تابد

ور به رویش برگِ لبخندی نمی روید

باغ بی برگی که میگوید که زیبا نیست؟

داستان از میوه های سربه گردونسایِ اینک خفته در تابوتِ پستِ خاک می گوید.

 

باغ بی برگی

خنده اش خونی است اشک آمیز.

جاودان بر اسبِ یال افشان زردش میچمد در آن.

پادشاه فصل ها پاییز.

تهران خرداد 1335

 

زمستان

 سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

[سرها در گریبان است

کسی سر بر نیاردکرد پاسخ گفتن و دیدارِ یاران را.

نگه جز پیش پا را دید نتواند،

که ره تاریک و لغزان است.

وگر دستِ محبت سوی کس یازی،

به اکراه آورد دست از بغل بیرون،

که سرما سخت سوزان است.

  

نفس کز گرمگاه سینه می آید برون،ابری شود تاریک.

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت،

نفس کاینست،پس دیگر چه داری چشم

ز چشمِ دوستانِ دور یا نزدیک؟

مسیحای جوانمرد من ای ترسای پیر ِ پیرهن چرکین!

هوا بس نا جوانمردانه سر است ...آی..

دمت گرم و سرت خوش باد!

سلامم را تو پاسخ گوی،در بگشای!

 

منم من، میهمانِ هر شبت لولی وش ِ مغموم.

منم من، سنگ تیپا خرده ی رنجور.

منم، دشنام ِ پستِ آفرینش نغمه ی ناجور.

 

نه از رومم، نه از زنگم، همان بی رنگِ بی رنگم.

بیا بگشای در بگشای دلتنگم.

حریفا! میزبانا! میهمانِ سال و ماهت پشتِ در چون موج می لرزد.

تگرگی نیست،مرگی نیست.

صدایی گر شنیدی صحبت سرما و دندان است.

  

من امشب آمدستم وام بگذارم.

حسابت را کنارِ جام بگذارم.

چه می گویی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟

فریبت می دهد،بر آسمان این سرخی ِ بعد از سحرگه نیست.

حریفا!گوشِ سرما برده است این،یادگارِ سیلیِ سردِ زمستان ست.

و قندیل سپهر ِتنگ میدان.مرده یا زنده،

به تابوتِ ستبر ِظلمت نه توی مرگ اندود،پنهانست.

حریفا! رو چراغِ باده را بفروز،شب با روز یکسان ست.

 

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت.

هوا دلگیر،درها بسته،سرها در گریبان،دستها پنهان،

نفسها ابر،دلها خسته و غمگین،

درختان اسکلت های بلور آجین،

زمین دلمرده،سقفِ آسمان کوتاه،

غبارآلود،مهر و ماه،

زمستان است.

تهران دی ماه 1334 ostad 6

 و در آخر...

دو هفته ای هست که در برنامه ی شنبه شبِ دو قدم مانده به صبح دکتر مرتضی کاخی و رشید کاکاوند با موضوع شعر اخوان به تحلیل آثار و تجلیل از او در قالب مصاحبه ای می پردازند و هفته ی آینده شنبه شب باز هم در این باب سخن ها می گویند حتما دنبال کنید... 

این چنین پرونده ی کوچک ما در هجده امین سالگرد غمِ هجرت استاد مهدی اخوان ثالث به پایان می رسد.امید که مورد پسند همه قرار بگیرد و دوستانتان را به اینجا برای خواندنش دعوت کنید.

 توجه: در ضمن دوستانی که تصاویر بالا را می خواهند می توانند پس از ذخیره ی تصاویر در کامپیوتر خود آنها را در اندازه و کیفیت اصلی مشاهده کنید..

منبع: درصد بلاگ

موضوع: پرونده ی کوچک هجدهمین سالگرد هجرتِ استاد اخوانِ ثالث

 منایع: شعر زمان ما – مهدی اخوان ثالث- دکتر محمد حقوقی

دیدار وشناخت – دفترهای زمانه-مهدی اخوان ثالث

موخره از این اوستا- مهدی اخوان ثالث

                                                  درصد بلاگ

 

نوشته شده توسط علی ,

گاه نوشت
 
اولی: پسر زرنگی بود؟
دومی: بیشتر دزد بود تا زرنگ.
اولی: ولی اون همون موقع که باید می بود سر جاش بود و کارشو درست انجام داد.
دومی: تو هم اون لحظه اونجا بودی و کارتو درست انجام ندادی! احمقا همیشه همینجوری ان.
اولی: احمق یا مالباخته؟
دومی: بستگی داره چه مالی باشه....نه.همون احمق.
اولی: احمقا مگه تو زندگیشون اشتباه نمی کنن؟
دومی: همه تو زندگیشون اشتباه می کنن، احمقا بیشتر.یا شایدم همیشه.
اولی: همیشه؟
دومی: گفتم شاید..
اولی: ولی اشتباه نیست،احمقا همیشه به فکرِ طرفِ مقابلِشونن.
دومی: که چی؟
اولی: اگه تو اون لحظه، منم مثله اونی بشم که بهش می گی زرنگ پس دیگه تو به من نمی گی زرنگ چرا که معیارتو از دست دادی و احمقی پیدا نمی کنی که به من نسبت به اون بگی زرنگ. پس من میشم احمق تا طرف مقابلم بشه زرنگ.احمقا همیشه فکر طرفِ مقابلشونن که میشن احمق و واسشون مهم نیست بقیه بهشون بگن احمق.احمقا به خودشون و اینجور بودنشون افتخار میکنن.حالا تو از بیرون هرچی می خوای بگی بگو.
دومی: نوجیح می کنن همیشه احمقا خودشونو..ولی تو با این مونولوگه طولانی از همشون بهتر خیال می بافی.
اولی: خیال نیست.....واقعیته وجودی منِ احمق اینه...

رو برو زیر درخت:
اولی: پسر زرنگی ایه؟
دومی: بیشتر خیالبافه تا زرنگ.
اولی: ولی طرفش یه احمقه.
دومی: همونی که به اون یکی می گه احمق.
اولی: آره خودش.مرتیکه کی به کی میگه احمق!

راست, رو موتور:
اولی: این دوتا چقدر احمقن.
دومی: چرا؟
اولی: که دارن به حرف اون احمقا گوش می دن.
دومی: شایدم تو احمقی که داری به اون احمقا فکر می کنی.
اولی: چی؟
دومی: گفتم شاید.
 

 
لیست دوستان

هرچه تورا به ياد من بياورد زيباست
سيد ابراهيم نبوي
نوشته های بابا بزرگ
اینجا تابوت من است!
رونامه ی اعتماد
ليست وبلاگ‌های به روز شده
کوچه های بی قراری
دلتنگی ادمی را با ترانه ای میخواند
هاش!
سعید بخشی
جواهری در قصر
دانلود همه چیز برای موبایل
نقد كوتاه
ALIILA&AHORA
كافي نت پانيذ اصفهان
دنیای عکس های زیبا
شرنگ
P30 Download
و.... بغض سکوت شب (هدی)
نیک آهنگ کوثر
بهترین برنامه های کاربردی
دلتنگ ناصريا
   
 

 
نظر سنجي



 

 
 
تحت قدرت

Technorati Profile
  MyBlogLog
 Del.icio.us
 Blogard
Addme
 Blogfa
  Flickr
 PTool
 PmC


RSS                     


 
 
CopyRight © 2004 - 2008 | Edited By : Ali - All Rights Reserved
كپي برداري بدون ذكر منبع مجاز نمي باشد.كليه حقوق براي مديريت محفوظ است.